تبليغاتX
!!!... روزگاریست این روزهایم

!!!... روزگاریست این روزهایم

...

گاهی خوردن یه مشت محکم پای چشمو !!!

ترجیح میدم به یه سیلی آروم  خوردن احساساتم ...

چون جای کبودی اون مشت محکم حد اکثر یه هفته رو صورتمه ...

ولی جای اون سیلی آرووم یه عمر ...

اونی و که مشت زد و میشه بخشید ...

ولی تورو نه ...

نوشته شده در یکشنبه 9 بهمن1390ساعت 0:46 توسط شیرین ...

 

 

 

 

 

 

زخم     زندگی   ام          تویی     ...

 

همه      به     زخمهایشان       دستمال      میبندند        ،        

 

من اما   ...

 

به     زخم     دل     بسته ام    !!!

نوشته شده در شنبه 8 بهمن1390ساعت 14:7 توسط شیرین ...|

 

گفتی که من روانی شده ام ...

اما روانی نه ، روان شده ام ... !!!

گفتی که پاک روانی شده ام ...

اشتباه همینجاس ، من  روانم پاک شده است ...

از هرچه عشق های مجازی ...

از هر تعبیری که امروز برای دوست داشتن ها میشود ...

پاک ِ پاکم از هرآنچه دلبستگی و وابستگی ...

آزاد ِ  آزاد ...

ساده و بی قل قش ...

مثل دوران کودکی ام ...

رهای رها ....

همچون پری آزادانه اینسو و انسو میزنم ...

 

نوشته شده در جمعه 30 دی1390ساعت 0:0 توسط شیرین ...

 

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 25 دی1390ساعت 0:0 توسط شیرین ...


برچسب‌ها: خصوصی
ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 23 دی1390ساعت 0:7 توسط شیرین ...

 

 

 

اینقدر آروم شدم که الان حتی خودمم نمیدونم ،

حالم چیه .. ؟؟؟؟؟؟

نجات پیدا کردم ؟؟؟

یا خسته شدم از دست وپا زدن برا غرق نشدن ...!

این رهایی و آرامشه ؟؟؟

یا حس گس و بی روحیِ بعداز مرگ تمام اعتقاداتِ تا به امروزم  ؟؟؟

ولی هرچی هست خوبه ...

 

 

                    خدایا...!

...بزار همیشه تو همین توهم بمونم

بزار بی خبر باشم از همه چیه این دنیای موهوم ....

نوشته شده در سه شنبه 20 دی1390ساعت 0:7 توسط شیرین ...|

دلم به اندازه کافی داغ داره ...

تو دیگه گرمش نکن ...

این دل طاغت گرم شدنم نداره ...

 

 

 

 

 

 

 

خیلی وقته که باور این دلگرمی ها یادم رفته عزیزم ...

 


برچسب‌ها: جوابیه
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 20 دی1390ساعت 0:7 توسط شیرین ...

 

 

 

خوابیده بودم ...

کابوس میدیدم ...

از خواب پریدم تا به اغوشت پناه ببرم

افسوس ...

که یادم نبود از نبودنت به خواب پناه برده بودم ....

 

 

... !


برچسب‌ها: دلنوشته
نوشته شده در یکشنبه 18 دی1390ساعت 4:7 توسط شیرین ...

نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1390ساعت 0:7 توسط شیرین ...

 

 

شده     ام   زمین  ...

 

شده    ای      ماه    ...

 

سا یه  ام        که     بر    سا یه  ات       می افتد ...

 

خسوف      میکنی        و   ر خ      پنهان  ... !!!

 

 

 

 

.

 


برچسب‌ها: دلنوشته
نوشته شده در چهارشنبه 14 دی1390ساعت 3:37 توسط شیرین ...|

تو برعکس من،

  کتابهایت را نمی فروختی..

  می گفتی:     "هر چیز که خوار آید، یک روز به کار...."

   ....

  گذشت ؛

  زیر رگبار و تازیانه ی باد زمانه...

  خوار آمدم ولی تو لحظه ای فکر نکردی که روزی به کار می آیم!

  گنجینه ات را که هنوز داری؟!

  برو کتابهای دبستانمان را ورق بزن ؛

  "در کنار خطوط سیم پیام، خارج از شهر دو کاج روییدند..."

  ......

  شکستن من، امتحان تو بود،

   بیا!

                     برگه ات را خودت تصحیح کن...

 

 

 

 

 

 http://cheshmha.blogfa.com/


برچسب‌ها: با کمی تغییر از وبلاگ چشم ها, آقا امیر
نوشته شده در یکشنبه 11 دی1390ساعت 4:7 توسط شیرین ...

 

 

گفتی برات بگم .... پس بشنو ...

خیلی وقتا هست که حرف برا گفتن زیاد دارم ولی گوشی برا شنیدنشون نیست...
گاهی هم یه گوش شنوا مثل تو پیدا میشه ؛ ولی ...
خفه میشم از هجوم این همه کلمه...
به اینجا که میرسم؛
میخوام بالا بیاورمشون...اما نمیشه...
انگار یه چیزی بد جور راه گلومو بسته ...
اونقدر فشار میاد رو قلبم که یه روزنه از چشام باز میشه و تمام کلمات به جای زبان
از چشام بیرون میریزن و
با اشکام جاری میشن و یکم آروم میشم...
و تو ...
فقط تو ...
میتونی ترجمه این همه درد و از تویه اشکام بفهمی ...


برچسب‌ها: دلنوشته
نوشته شده در جمعه 9 دی1390ساعت 2:56 توسط شیرین ...

 

 

به همین سادگی ۴سال گذشت ...!!!

 کاش امسال کادو یه مدادرنگی برام میگرفتی تا

 تمام قسمت های خاکستری زندگی وباهاش رنگ کنم...!!!

 

 

 

 

.


برچسب‌ها: دلنوشته
نوشته شده در چهارشنبه 7 دی1390ساعت 0:7 توسط شیرین ...


برچسب‌ها: دلنوشته
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 5 دی1390ساعت 3:30 توسط شیرین ...

 

 

 

نیستی ...

و حالم ...

از زبان آیینه شنیدنیست ....

 


برچسب‌ها: دلنوشته
نوشته شده در یکشنبه 4 دی1390ساعت 0:0 توسط شیرین ...|

 

 

 

 

هروقت فریادت اومد هر جا که هستی‌ شلوغ یا خلوت فریاد بزن ...

 

 حسش که رفت  تو دلت بد جور عقده می‌شه !!!

 

 

 


برچسب‌ها: word
نوشته شده در شنبه 3 دی1390ساعت 9:50 توسط شیرین ...|

 
چشـم دیـدنـش را
نــدارم ،
زنی کـه
هـر روز
در گوشم
تکـرار می کـند :

The Mobile Set is Off
 
 
نوشته شده در پنجشنبه 1 دی1390ساعت 16:0 توسط شیرین ...|

میخواهم

 شب یلدایی را در غریبی سحر کنم ...

و بلندترین بوسه ام را از خواب ؛

با چشم های منتظر...

خبر کنم !!!

میخواهم

سپیدترین شعرم را ؛

در سیاه ترین شب ؛

تقدیم تنهایی ی بشر کنم !!!

میخواهم

به خانه های مه آلود سالمندان ،

سفر کنم ... !!!

میخواهم

بر قامت دل های زغالی  ... 

لباسی روشن تر از خاکستر کنم ... !؟!

 


برچسب‌ها: دلنوشته, word
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر1390ساعت 12:0 توسط شیرین ...|

 

 

 

 

 

كلـمه هایی كه بـا یـاد تـو مـی آینـد ، از قـوم مغـولنـد .


می آینـد ،

آتـش می زنـند ،

می سـوزانـند،

و می رونـد ...


برچسب‌ها: word
نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر1390ساعت 0:0 توسط شیرین ...|

 

 

 

از تو که حرف میزنم ؛


همه فعل هایم ماضی اند. حتی بعید !

خیلی خیلی بعید ...

کمی نزدیک بنشین !!!

دلم برای یک حال ساده سخت تنگ شده است ...


برچسب‌ها: word
نوشته شده در دوشنبه 28 آذر1390ساعت 21:38 توسط شیرین ...|

 

 

 

 

 

اينجا گرگ ها هم افسردگي مفرط گرفته اند  ...

 دیگر گوسفند نمي درند ...  !!!   

 به نی چوپان دل مي سپارند و میگریند   ...

 

 

 

 

.


برچسب‌ها: word
نوشته شده در یکشنبه 27 آذر1390ساعت 0:7 توسط شیرین ...|

 

 

 

 

 

وقتي پاهايت ياري نكنند بن بست همانجايست كه ايستاده اي  ...

 


برچسب‌ها: word
نوشته شده در شنبه 26 آذر1390ساعت 1:30 توسط شیرین ...

 

 

 

 

    کـنــارم گـــذاشـتـــی کــه

                  تــلــخــــم کـــنـــی   ...

                       شــرابــی   شــدم   نــابــــ   ...

                                                               حـالـا  ... !!!

 

 

 

خــمــاری ام را مـیـکـشـی .

 

 

 

 .


برچسب‌ها: word
نوشته شده در جمعه 25 آذر1390ساعت 16:37 توسط شیرین ...

 

 

 

یاد آور  سوره توبه ای برایم ... !!!

 

بی بسم الله آمدی  ....

 

و به توبه کردنم انداختی ...  !!!

 

 

 

.


برچسب‌ها: دلنوشته
نوشته شده در پنجشنبه 24 آذر1390ساعت 20:20 توسط شیرین ...

 

 

 

 

یادم باشد....
که خدا با من است .
که فرشته ها برایم دعا میکنند،
که ستاره ها ؛  شب را برایم روشن خواهند کرد ...

...یادم باشد...
که قاصدکی در راه است،
که بهار نزدیک است ؛
که فردا منتظرم میماند ؛
که من راه رفتن میدانم...   و دویدن!
و جاده ها قدم هایم را ؛  شماره خواهند کرد ،
اگر روزی دلم گرفت یادم باشد ؛
که خدای من اینجاست ...
همین نزدیکی ها ؛

                         و من تنها نیستم   ...

نوشته شده در پنجشنبه 24 آذر1390ساعت 1:20 توسط شیرین ...|


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 21 آذر1390ساعت 20:0 توسط شیرین ...|

 

 

 

 

 

 

 

خواستن همیشه توانستن نیست ...


گاهی ،خواستن داغ بزرگی است که تا ابد بر دلت می ماند...

 

 

 

.

نوشته شده در چهارشنبه 16 آذر1390ساعت 20:6 توسط شیرین ...|

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 12 آذر1390ساعت 22:44 توسط شیرین ...

 

 


برچسب‌ها: فورغ فرخزاد
ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 11 آذر1390ساعت 23:31 توسط شیرین ...|

 

 

        امشب هم تنهایی را در آغوش میگیرم ...


برچسب‌ها: دلنوشته
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر1390ساعت 0:0 توسط شیرین ...|


آخرين مطالب
» من ...
» اما من ...
» روانی نه ... من روان شده ام ...
» بدون شرح ...
» سلامتی رفیق ...
» آرومم ...
» ...
» این نیز بگذرد ...
» و ...
»

Design By : Pichak