...
گاهی خوردن یه مشت محکم پای چشمو !!! ترجیح میدم به یه سیلی آروم خوردن احساساتم ... چون جای کبودی اون مشت محکم حد اکثر یه هفته رو صورتمه ... ولی جای اون سیلی آرووم یه عمر ... اونی و که مشت زد و میشه بخشید ... ولی تورو نه ... زخم زندگی ام تویی ... همه به زخمهایشان دستمال میبندند ، من اما ... به زخم دل بسته ام !!! گفتی که من روانی شده ام ... اما روانی نه ، روان شده ام ... !!! گفتی که پاک روانی شده ام ... اشتباه همینجاس ، من روانم پاک شده است ... از هرچه عشق های مجازی ... از هر تعبیری که امروز برای دوست داشتن ها میشود ... پاک ِ پاکم از هرآنچه دلبستگی و وابستگی ... آزاد ِ آزاد ... ساده و بی قل قش ... مثل دوران کودکی ام ... رهای رها .... همچون پری آزادانه اینسو و انسو میزنم ... اینقدر آروم شدم که الان حتی خودمم نمیدونم ، حالم چیه .. ؟؟؟؟؟؟ نجات پیدا کردم ؟؟؟ یا خسته شدم از دست وپا زدن برا غرق نشدن ...! این رهایی و آرامشه ؟؟؟ یا حس گس و بی روحیِ بعداز مرگ تمام اعتقاداتِ تا به امروزم ؟؟؟ ولی هرچی هست خوبه ... خدایا...! ...بزار همیشه تو همین توهم بمونم بزار بی خبر باشم از همه چیه این دنیای موهوم .... تو دیگه گرمش نکن ... این دل طاغت گرم شدنم نداره ... خیلی وقته که باور این دلگرمی ها یادم رفته عزیزم ... خوابیده بودم ... کابوس میدیدم ... از خواب پریدم تا به اغوشت پناه ببرم افسوس ... که یادم نبود از نبودنت به خواب پناه برده بودم .... ... ! شده ام زمین ... شده ای ماه ... سا یه ام که بر سا یه ات می افتد ... خسوف میکنی و ر خ پنهان ... !!! . کتابهایت را نمی فروختی.. می گفتی: "هر چیز که خوار آید، یک روز به کار...." .... گذشت ؛ زیر رگبار و تازیانه ی باد زمانه... خوار آمدم ولی تو لحظه ای فکر نکردی که روزی به کار می آیم! گنجینه ات را که هنوز داری؟! برو کتابهای دبستانمان را ورق بزن ؛ "در کنار خطوط سیم پیام، خارج از شهر دو کاج روییدند..." ...... شکستن من، امتحان تو بود، بیا! برگه ات را خودت تصحیح کن... گفتی برات بگم .... پس بشنو ... خیلی وقتا هست که حرف برا گفتن زیاد دارم ولی گوشی برا شنیدنشون نیست... به همین سادگی ۴سال گذشت ...!!! کاش امسال کادو یه مدادرنگی برام میگرفتی تا تمام قسمت های خاکستری زندگی وباهاش رنگ کنم...!!! . هروقت فریادت اومد هر جا که هستی شلوغ یا خلوت فریاد بزن ... حسش که رفت تو دلت بد جور عقده میشه !!! شب یلدایی را در غریبی سحر کنم ... و بلندترین بوسه ام را از خواب ؛ با چشم های منتظر... خبر کنم !!! میخواهم سپیدترین شعرم را ؛ در سیاه ترین شب ؛ تقدیم تنهایی ی بشر کنم !!! میخواهم به خانه های مه آلود سالمندان ، سفر کنم ... !!! میخواهم بر قامت دل های زغالی ... لباسی روشن تر از خاکستر کنم ... !؟! كلـمه هایی كه بـا یـاد تـو مـی آینـد ، از قـوم مغـولنـد . آتـش می زنـند ، می سـوزانـند، و می رونـد ... از تو که حرف میزنم ؛ خیلی خیلی بعید ... کمی نزدیک بنشین !!! دلم برای یک حال ساده سخت تنگ شده است ... اينجا گرگ ها هم افسردگي مفرط گرفته اند ... دیگر گوسفند نمي درند ... !!! به نی چوپان دل مي سپارند و میگریند ... . کـنــارم گـــذاشـتـــی کــه تــلــخــــم کـــنـــی ... شــرابــی شــدم نــابــــ ... حـالـا ... !!! خــمــاری ام را مـیـکـشـی . . یاد آور سوره توبه ای برایم ... !!! بی بسم الله آمدی .... و به توبه کردنم انداختی ... !!! . یادم باشد.... و من تنها نیستم ... خواستن همیشه توانستن نیست ... .

برچسبها: جوابیه
ادامه مطلب
برچسبها: دلنوشته
برچسبها: دلنوشته
برچسبها: با کمی تغییر از وبلاگ چشم ها, آقا امیر

گاهی هم یه گوش شنوا مثل تو پیدا میشه ؛ ولی ...
خفه میشم از هجوم این همه کلمه...
به اینجا که میرسم؛
میخوام بالا بیاورمشون...اما نمیشه...
انگار یه چیزی بد جور راه گلومو بسته ...
اونقدر فشار میاد رو قلبم که یه روزنه از چشام باز میشه و تمام کلمات به جای زبان
از چشام بیرون میریزن و
با اشکام جاری میشن و یکم آروم میشم...
و تو ...
فقط تو ...
میتونی ترجمه این همه درد و از تویه اشکام بفهمی ...
برچسبها: دلنوشته

برچسبها: دلنوشته

برچسبها: word
چشـم دیـدنـش را
نــدارم ،
زنی کـه
هـر روز
در گوشم
تکـرار می کـند :
The Mobile Set is Off
برچسبها: دلنوشته, word
ادامه مطلب
می آینـد ،
برچسبها: word

همه فعل هایم ماضی اند. حتی بعید !
برچسبها: word
برچسبها: word
برچسبها: word
برچسبها: دلنوشته
که خدا با من است .
که فرشته ها برایم دعا میکنند،
که ستاره ها ؛ شب را برایم روشن خواهند کرد ...
...یادم باشد...
که قاصدکی در راه است،
که بهار نزدیک است ؛
که فردا منتظرم میماند ؛
که من راه رفتن میدانم... و دویدن!
و جاده ها قدم هایم را ؛ شماره خواهند کرد ،
اگر روزی دلم گرفت یادم باشد ؛
که خدای من اینجاست ...
همین نزدیکی ها ؛
گاهی ،خواستن داغ بزرگی است که تا ابد بر دلت می ماند...
| Design By : Pichak |



